سلام-عیدتون مبارک
اين نظر يك شخصي براي من گذاشته من نظرشو از نظرات حذف كردم ولي جوابش اينجا ميدم
نویسنده: ماشالا
جمعه 2 اسفند1387 ساعت: 0:9
ببخشید حبیب خان معذرت میخوام **** خانم می دونی بیشتر اسم دختر بهت میاد تا پسر البته رفتارهات از نوشت هات پیداست چرا انقدر با دخترا سرشاخ میشید البته از نوع مذهبیاش نه ؟؟؟؟!!!!
اونقدر تو که فکر میکنی زرنگی میشه یکی از خانمهای وابسته به فامیلاتونو به من معرفی کنی که من هم با اون آپ بشم هان .................................. بابا دست وردار به the one هم از قول من موضوع را بگو تا خودم حالشو نگرفتم و من حال می گیرم از اون حالها که اون سرش ناپیداست !!!!!!!!! آره
****سانسور شد
من the one نميشناسم تا حالا وبلاگشون نرفتم
حداقل یک آدرسی میذاشتی تا جوابت بدم
آدم بی فرهنگ زیاده!!!!!
(کی گفته من- با دخترای مذهبی سر شاخ نمیشم برای من ادمش فرق نمیکنه-با اینجور جماعت سر شاخ شدن و شکاندن شاخ بعضی ها بد حال میده
)
........................................................................................
من این نظر به یک دلیل دیگه قرار دادم چند وقت قبل نظرات خصوصی عجیب چه تو این وبلاگ و وبلاگهای دیگه ام از دوستان داشتم گفتم یک چیز بگم !
اگه شما نظر خصوصی عجیب یا فحشی- حرف بدی از جانب من دریافت کردید
بدانید و آگاه باشید که بنده نبودم
............................................................................
از اين موضوع كه بگذريم سخن خودم خوش تر است
به قول سر شناس آپ كردن وقت گير ترين كاره مخصوصا بخواي حرفها خودت بزني واز جايي كپي نكني
دوتا آپ قبلي من در مورد حجاب درايران و عربستان بود
اول يكم ميخوام در مورد اون بگم
تو خود آمريكا هم مبارزه با بد حجابي بوده و مثل الان نيست كه كه هر جور راحتي بيا بيرون
يعني اون قديم نديما هر كس تو ساحل لباس شنا ميپوشيد
(خانم ها ) بايد تا سر زانوشون لباس ميرسيد وگرنه طرف ميبردند براي ارشاد !!!
ايران هم خوبي هاي خودش داره بدي هاي خودش رو
و همین -برسیم به حرفهای جدید
اين چند وقته كلي برام اتفاق افتاد بيشترشون هم بد بودن
از خرابي ناگهاني كامپيوتر تا... نزديك بود با مغز بخورم زمين سر تا پام گلي شه
يك شب خوابيدم فردا كه بيدار شدم كامپيوتر روشن كردم ويندوز بالا نيومد
blue page Error كامپيوترم از خودش در مي كرد
بزور تونستم ويندوز عوض كنم الان دعا گوي شماست!!!
ولي كلي اطلاعاتم پريد بيشترشون مربوط به قالب سازي بود
و
يك روز غروب ساعت6:30 جايي قرار داشتم 6:10 از خواب پاشدم حوصله نداشتم برم ولي مجبور بودم
تا تند آماده شدم ساعت شد 6:20 دقيقه
راه افتادم برم
15تا 20 دقيقه راه بود
چون حال نداشتم سرم تو لاك خودم بود هيچ كس نگاه نميكردم ياد حرف يكي از دوستان وبلاگ نويس افتادم كه گفت شما گل قالي نگاه كن راه ميري فضولي كمتر كن
رفت يك كوچه تقريبا تاريك بود
مدرسه دخترانه فرهنگيان اونجاست كه خرابش كردن و دوباره ميسازن
بارون هم اومده بود همه جا شن و گل
(اون راه سريع تر بود )
بعد ديدم 3 نفر ميان سرم كه بالا بردم ببينم
پام گير كرد به يك سنگ نزديك بود
با مخ برم وسط گل و لاي
يك مادر بود يك پسر ويك دختر صداي خنده دختره كه به واضح شنيدم ولي شانس آوردم نيفتادم
.......................................................................................
من چند وقته از چند تا چيز ميترسم
اوليش پيري –
دومي مهمتره – ازدواج –از اين خيلي ميترسم
از اين بگذريم چند تا چيز بگم
.............................................
من نميدونم ما چه بدي به اين دانشمند ها كرديم
كه هي چرت وپرت كشف ميكنن
دست چپ ها حدود10 سال از ديگران كمتر عمر ميكنن
افرادي كه زنان زيباتر از خود دارند حدود 10 سال كمتر عمر ميكنند
همينطوري ۲۰ سال از عمر مون كم كردن آخه چيز ديگه نبود كشف كنين
................................................................
چند وقته اين حرف ميخوام بزم موقيعتش پيش نميومد تا الان
من كه گفتم از پيري يكم ميترسم
ولي كساني كه عمر طولاني ميخوان من يك راه حل براشون دارم
يك زن خوب ميشناسم كه اگه با اون ازدواج كنين عمر بسيار طولاني خواهيد داشت
اون كسي نيست جز دوشيزه رايس وزير خارجه جرج بوش
(اين تبليغ براي اين بنده خدا بكنم شايد ايشون هم به جرگه افراد متاهل پيوست و دل يك ملت شاد شد)
^من تبليغ كننده هستم بقيه مسايل هيچ ربطي به من نداره^
......................................................
چند وقتيه خواب تكراري ميبينم
قبلا يك خواب در موردفضاو اينجور چيزها ديده بودم
چند روز قبل اين خواب دوباره ديدم فقط يك فرقي داشت اونم اين بود
كه وسط خواب بيدار شدم
ميدونيد چرا چون يك لحظه تو خواب ديدم 2تا دختر داييم تو خوابم هستن(اونجا هم دست از سر كچل ما بر نميدارند) هيچي تو خواب دختر دايي بزرگم دبيرستاني
دنبال خواهرش كه اون راهنمايي كرده ميخواد بگيره اونو من از خواب پريدم
كم تو بيداري بلا سرم ميارن
................................................................
نميدونيد كه
همين عيد 87
دوتايي ميخواستن
مو من فشن كنن
مگه من مدل آرايشم
رفتن ژل آوردن چهار دستي افتادن به جون سر من
منم نميتونم دربرم-اگه بخوام از زور استفاده كنم
که نمیشه
بخوام به سرعت از محل جیم شم تمام ژل به لباس نازنین مان میمالند
حالا که این خاطره گفتم یک خاطره از عید سال ۸۶ بگم
مهمون داشتیم
دختر عمه مادرم و اون یکی دختر عمه و دختر شون و عمه جان مادر جان!!!
همه چیز داشت خوب پیش میرفت
نمیدونم خانواده گفتن بیا این چایی ببر یا بنده جوگیر شده بودم
داشتم در این امر بسیار مهم به خانواده کمک میرساندم!!!!
بابا بزرگم و بقیه هم بودن
من چایی بلند کردم وارپذیرایی شدم یادم اومد
بابا بزرگم بزرگتر اول چایی بهش تعارف کنم - بابا بزرگم دم در نشسته بود
من که از در رد شده بودم -اومدم برگردم که سینی چایی برگشت رو فرش
گند زدم به فرش ولباس خودم ...............
بعد از اون دیگه هیچ وقت چایی جلو مهمون نذاشتم
خوب آپ طولانی شد دیگه بریم سال جدید
..............................................................................
پی نوشت:
سال جدید سالی پر از موفقیت و شادی برای شما باشه
آرزومند آروزی قشنگتان


