تبليغاتX
•»یاداشتهای ویروس فضول«•

خب که چی؟

بحران هويت زنان سعودي پس از چند دهه بررسي و به دنبال به وجود آمدن مشكلات مربوط به هويت، در آوريل 2005 با حق زنان سعودي براي داشتن كارت شناسايي، در صورت درخواست خود آنها وارد مرحلة تاز هاي شد.

 

بسياري از زنان تصميم گرفتند از داشتن كارت صر فنظر كنند، چرا كه پدر، همسر يا برادر آنها به دليل چاپ عكس زنان بر روي كارت شناسايي مخالف هستند. اين مخالفت با تكيه بر اين اصل كه مردان سرپرست زنان هستند، توجيه شد. رانندگي زنان در عربستان سعودي ممنوع است و با وجود برخي تلاشهاي انجام شده براي لغو اين ممنوعيت، به دليل مخالفت مقامات روحاني اين كشور، اين تلاشها به نتيجه نرسيده است. در 24 آگوست 2006 نظر يكي از نمايندگان مجلس مشورتي عربستان در مورد اعطاي حق رانندگي به زنان اين كشور رد شد. رئيس مجلس اين كشور موضوع رانندگي زنان براساس فتواي » : در اين مورد گفت مقامات مذهبي كشور، ممنوع است و مجلس حق دخالت دراين مورد را ندارد«.

 

 

دولت عربستان اعلام كرد كه زنان نم يتوانند در نخستين انتخابات سراسري اين كشور كه انتخابات شوراي شهر است راي دهند. علما اين تصميم دولت را تاييد و راي دادن زنان را موجب فساد و خلاف عفت دانستند. عمر هياج الزين به عنوان رئيس دولت اعلام كرد كه زنان فاقد صلاحيت لازم براي قضاوت درباره كانديداهاي انتخاباتي هستند.

 

 دولت سعودي آموزش دختران را منع نكرده است، و حتي آموزش رايگان نيز براي آنها در نظر گرفته است حضور دختران در آموزشگاه ها و مدارس بسيار محدود است.

ديدگاه سنتي در عربستان باعث شده است كه بسياري از دختران در سنين پايين مدرسه را ترك مي گويند. از طرف ديگر مدارس و دانشگاه مربوط به زنان از كيفيت آموزشي پايي نتري برخوردارند. تحصيل زنان در كلية رشت ههاي فني و مهندسي، و نيز رشته حقوق ممنوع  ميباشد

 

. به جز تدريس و پرستاري، مشاغل ديگر براي زنان ممنوع مي باشد و براي اين كارها نيز اجازه همسر يا ولي شرط محسوب م يشود و هركاري كه در آن همكاري زن با مرد نامحرم باشد، علما آن را حرام اعلام كرد هاند. ورود زنان به اماكن عمومي (بانكها، رستورانها، فروشگا هها) بدون محرم وي ممنوع  ميباشد

 

. شركت زنان در مجامع عمومي، حتي در مسجد بسيار محدود است و حتي سفر زنان بدون محارم ممنوع م يباشد. با اين همه ما شاهد رشد بالاي زنان تحصيل كرده در عربستان هستيم.

 

دانشگا ههاي عربستان سعودي طي پنج سال اخير، فار غالتحصيلان دختر45760 نفر و ، بسياري داشت هاند از جمله در سال 1999 در سال 2005 به 11021 نفر رسيده است. ميانگين فعاليت10 ٪ در سالهاي اخير رسيده / اقتصادي زنان در عربستان به 6 است. كه در مقايسه با مردان با اختلاف 15 ٪ مواجه هستيم كه البته با اين همه محدوديت، براي زنان سعودي رشد بالايي است.

 

البته ما در عربستان شاهد حضور چشمگير زنان در امور مملكت نيستيم.

 

تمام اين محدوديتها باعث شده خود آنها نيز به اين شرايط عادت كنند و در حال حاضر شاهد حضور آنها در دانشگا ههاي عربستان هستيم، ولي با محدوديت در انتخاب رشتة دانشگاه يشان نمي توانند در عرصه سياست حاضر و به عنوان حاميان حقوق خود باشند و جامعه مردسالار عربستان باعث شده حقوق اوليه آنها ناديده گرفته شود. و همين باعث بالا رفتن آمار خودكشي زنان سعودي، به دليل عدم حمايت خانواده و جامعه و از همه مهمتر، عدم حمايت از سوي دولت شده است. از طرفي، اين شرايط باعث شده كه خود زنان ضعيف و آسي بپذير بار بيايند.

 

 

 

نويسنده: فاطمه حبيبي

  فوق ليسانس روابط بين الملل دانشگاه آزاد اسلامي

 

 

منبع:مجله جوانان امروز- شماره2057

 ..........................................................................

خب اصلا حال ندارم بگم اپ کردم

و کلی افسرده تشریف دارم

آپ بعدی جبران میکنم

!! نوشته شده توسط •»ویروس فضول«• | 0:7 | چهارشنبه 1387/11/30

زن ایرانی

 

متن زیر رو صبح با ایمیل گرفتم...یکشنبه و برف و تعطیلی و غربت و این ایمیل...دلم گرفت...

یعنی خدایی هست؟ اگر هست چرا این همه بی عدالتی؟ این همه نداشتن حق اتنخاب؟ متولد ایران! بین این همه کشور آزاد و آرام و خوشنام ...چرا ایران؟...این همه تلاش و زحمت برای رسیدن به چیزهایی که دیگران مثل آب خوردن میرسن...فقط به خاطر اینکه تصادفا متولد یک سرزمین دیگه ن...

موبورها دارن دور هم یکشنبه ای شراب میخورن و میخندن...نه دغدغه آینده رو دارن و نه حال...و من دارم متنی که از اون جهنم رسیده رو میخونم و بغض میکنم....

**************************

طرح امنیت اجتماعی در ایران

ساعت 6 عصر از سر کار بر میگردم .زمستان است و هوا زود تاریک می شود. همسرم نیز همزمان با من میرسد. من 4 صبح سر کار میروم و همسرم 30/7 صبح. طبیعی ست که هردو خسته ایم و بی رمق ... از نگاهش می فهمم که می خواهد چیزی بگوید. صبر می کنم تا خودش سر حرف را باز کند. بعد از نوشیدن چای بالاخره به حرف می آید:

- من باید برم بیرون ..زود برمیگردم ...
و من می فهمم که اتفاق بدی رخ داده است. نیازی نیست عنوان کند. از فرکانس هایش می فهمم .
- چیزی شده ؟
و نگاهش می کنم
- فرحناز رو چهار راه ولی عصر گرفتن.
- کی ؟ برای چی ؟
- گشت ارشاد گرفتدش.
برایم قابل درک نیست. فرحناز از دوستان صمیمی ماست. 39 ساله است . متاهل و دارای پسر بچه 9 ساله باهوشی به نام امیر حسین. شوهرش نیز 3 روز است برای ماموریت اداری به شهرستان رفته است. شمالی ست و در تهران جز ما کسی را ندارد.
فرحنازتیپی نیست  که گشت ارشاد او را جلب کند. این را بخوبی میدانم . زنگ موبایل بصدا می آید. فرحناز است. اطلاع می دهد که آنها را به پایگاه خیابان وزرا می برند. همسرم برای فرحناز، دمپایی، مانتو، چادر و مقنعه برمیدارد.  زنگ میزنم به تاکسی تلفنی . سریع می آید و حرکت می کنیم. غروب تهران با ترافیک اش وقتی که کار داری ملال آور است.
به مرکز امنیت اجتماعی و اخلاقی واقع در خیابان وزرا میرسیم. و داخل می شویم.
سالن بزرگی ست که مملو از جمعیت است وبر در و دیوار کتبیه های محرم را نصب کرده اند. و جمله ای برای تاکید بر امر به معروف و نهی از منکر که این روزها دستاویز این جماعت شده است. در بزرگی در روبرو قرار دارد و پیشخوان چوبی بزرگی که دو سرباز و یک لباس شخصی پشت آن نشسته اند. وسط پیشخوان با میله ای فلزی به دو قسمت تقسیم شده است که سمت راست اطلاعات خواهرانی ست که جلب شده اند و سمت چپ به برادران تعلق دارد. سمت چپ پیشخوان نیز دری  کوچکتر قرار دارد که سربازی جلوی آن نشسته است.
برخوردهای مسئولین  به شدت توهین آمیز و مشمئز کننده است.
به سمت اطلاعات خواهران میرویم و اسم و نام خانوادگی فرحناز را می گوئیم. سرباز به لیست بلند بالایی که در دست دارد نگاهی می اندازد و عنوان می کند که هنوز آنها را نیاورده اند..... روی صندلی انتظار در کنار جمعیت کثیری که اکثر آنها خانم هستند می نشینیم. برخی عصبانی اند و در حال اعتراض ، برخی به آرامی می گریند وبرخی با تلفن های همراهشان مشغولند. با کسانی که دور و برمان نشسته اند صحبت می کنم تا علت مراجعه شان را جویا شوم . خانم ((م)) دبیر است و دختر 17 ساله اش را گرفته اند . خودش هم نمی داند چرا..... چون دخترش مانتوی کوتاه هم نپوشیده است و از کلاس کنکور که خارج شده او را گرفته اند.
آقای ((ف)) جوانی ست 28 ساله که دو هفته است از کلن به ایران آمده و همسرش را گرفته اند. و با لحنی عصبانی می گوید : دوهفته ست اومدم ایران .. دیگه نمیام .
باز خوردها ی افرادی که منتظرند متفاوت است. برخی بطور علنی طراح سیستم امنیت اجتماعی و اخلاقی را لعن و نفرین می کنند و برخی سکوت را ترجیح می دهند.
اما آنچه که برایم بسیار جالب است مردی ست 36 ساله که برای آزادی مادرش که 67 ساله است به این مرکز آمده.
با هم بیرون از سالن می رویم ودر پیاده رو سیگاری می گیرانیم. مرد عنوان می کند که پدرش در قید حیات نیست و او از مادرش نگهداری می کند. از او سوال می کنم که پوشش مادر 67 ساله اش چه بوده است؟ و او می گوید: پالتو پوشیده بود با چکمه. چون برف می اومد. تازه مادرم حاجیه خانم هم هست و دو بار مشرف شده . من نمیدونم این کارها یعنی چه؟ مادرم که دختر 14 ساله نیست........
سعی می کنم آرامش کنم و می گذارم تمام حرف هایش را بزند تا سبک شود.

در حالی که ساعت 10 شب است به داخل سالن انتظار برمی گردیم. همه نگرانند از این همه تاخیر. مگر از چهار راه ولی عصر تا خیابان وزرا چقدر راه است؟
همسرم با تمام خانم هایی که در انتظارند دوست شده است و آنها را دلداری می دهد. بالاخره ماشین گشت ارشاد از راه می رسد.
یک مامور زن لیست جدید را بعد از دقایقی می آورد. اسم فرحناز هم جزو لیست است.  دمپایی ،چادر، مقنعه و روپوش را تحویل پذیرش می دهیم . بعد از دقایقی با فاصله همه آزاد می شوند. فرحناز هم در حالی که ارشاد شده با چادری که روی سرش لخ لخ می زند و برایش کوتاه است بیرون می آید. بشدت عصبانی ست و معلوم است بدجور ارشاد شده است. ... کارت شناسایی مان را تحویل می دهیم و مشخصاتمان بعنوان ضامن ثبت می شود..... اینک فرحناز آزاد است. چادر بر سر و دمپایی به پا ارشاد شده است.
خانم 67 ساله هم می آید. مادربزرگی فلفل نمکی ست مثل همه مادر بزرگ ها که در قصه ها خوانده ایم . با لبخندی بر لب از روی شرم و حیایی زنانه.
باتفاق فرحناز و همسرم بیرون می آئیم. دم در مکان مناسبی ست برای کسانی که با ماشین مسافرکشی می کنند. دربست ماشین می گیریم و می گذاریم فرحناز حرف بزند.
- داشتم از چهار راه ولی عصر رد میشدم برم خونه ، دختره جلوی گشت ارشاد صدام کرد. گفت برو بشین تو ماشین. هرچی گفتم مگه من چیکار کردم ؟ جوابمو نداد.....  یکی شون داخل ماشین بود. ازش پرسیدم راست میگن شما رو از بین دختر فراری ها انتخاب میکنن؟ گفت : نه ... کی گفته؟ گفتم : راست میگن بخاطر هر یه نفری که تحویل میدین 5000 تومن میگیرین؟ گفت : اینا شایعه ست. گفتم : حالا با ما چیکار میکنن؟ گفت : به خونواده تون زنگ بزنین ،براتون دمپایی و روپوش و چادر و مقنعه بیارن. بار اول تعهد میدین. بار دوم میرین دادگاه و جریمه نقدی داره و بار سوم حبس داره. گفتم: اگه کسی ،تو تهران آشنا نداشته باشه چی ؟
گفت: اینقدر باید بمونی که یه نفر بیاد و ضمانتت رو بکنه.
فرحناز شرح داد که چکمه اش را که برای زمستان به قیمت 75000 تومان خریده بود را از او گرفته اند. همچنین پالتوهای گران قیمتی که بر تن ارشاد شوندگان بوده را نیز ضبط کرده اند. اکثر خانم ها را نیز بخاطر پالتوی کوتاه و چکمه جلب کرده اند و علت تاخیر هم این بوده که دستور داشتند ماشین پر شود و بعد حرکت کنند. یک عکس تمام قد با شماره نیز از آنها گرفته اند و به همراه تعهد نامه ضمیمه پرونده کرده اند.
از فرحناز درباره دیگران جویا می شوم. می گوید: دختر 17 ساله ای را در حین جدا شدن از دوستانش بخاطر دست دادن با پسری جلب کردند. و بقیه را بخاطر پوشش نامناسب.
راننده ماشین نیز به حرف می آید و از قول خودش می گوید:
- من کارگر یه کارخونه بودم . تعدیل نیرو شد و مارو اخراج کردن. با همین پیکان کار می کنم و آ‍ژانس ها هم بخاطر این که ماشینم پیکانه و مدلش پائینه قبولم نمی کنن. هر شب اینجام و خودم هم دارم افسرده میشم. نمی دونین چه آدم های باشخصیت و خونواده داری رو می گیرن میارن اینجا. از خودم بدم اومده.
به خانه فرحناز می رسیم واو پیاده می شود. دغدغه امیر حسین را دارد که تنهاست. و من و همسرم به سمت خانه حرکت می کنیم.
تهران ، درشبی سرد و زمستانی ، آرام خوابیده است. و شاید نمی داند زیر پوستش چه اتفاقاتی رخ می دهد.
به خیابان های خلوت نگاه می کنم و یاد حرف محمود احمدی نژاد در روزهای اولیه کاندیداتوری اش می افتم که گفته بود کار ما این نیست که یک پسر و دختر را بخاطر آرایش مو و لباسش بگیریم. ....و فکر می کنم مردمی که این همه مشکل مالی و اقتصادی دارند، حد اقل کاری که می شود برایشان کرد ، این است که سر به سرشان نگذاشت.
می اندیشم که با دیدن پلیس که حافظ امنیت و ناموس مردم باید باشد ، چقدر چندشم می شود. به اشک های مادری می اندیشم که نگران دختر 17 ساله اش بود که مبادا بلایی سرش بیاورند.
به ایران، تهران، وضعیت زن ایرانی و حقوق بشر می اندیشم.
به خانه میرسیم. ساعت 30/11 شب است. و من میروم تا بخوابم. چون ساعت 4 صبح باید بیدار شوم. و با خود فکر می کنم :
زنان تهرانی در زمستان باید چه لباسی بپوشند؟


محمد حسن یوسف پورسیفی
دکترای فلسفه علوم رسانه
 تهران - دیماه 1387

 

سرقت شده از نعناع پونه

خب با این آپ آپ بعدی مشخص شد

دلتون خوش نکنید که من از دخترا دفاع کردما  

 

پسرای مظلوم

وب جدید باز کردم virus-skin

 

اسمش که با کلاسه-ولی فعلا هیچی توش نیست

 یک حرفهایی باید تو آپ تولد میزدم یادم رفت

مردم- آپ قبلی- این همه تایپ کردم-

آرزومند آرزوی قشنگتان

!! نوشته شده توسط •»ویروس فضول«• | 1:17 | چهارشنبه 1387/11/16

تولدم مبارک

سلام سلام سلام

بازم طبق معمول نميدونم از چي شروع كنم حرف زدن  

 من چيزي نميگم تا ببينم شما چه فكری ميكنين

خب من قصد جشن گرفتن ندارم

معلومه نه

 خب به قول سر شناس چشم بصيرت میخواد..........

یک دلیل مهم داره

ما عزا داریم

در همینجا در گذشت مرحومه مغفوره کاری ماما را به تمامی ویروسهای فضول جهان تسلیت گفته و

علو در جات را برای ایشان خواستاریم

ایشان در طول عمر مفیدشان فضولی بسیار نموده و توانستند زیراب یوسف را زده و او را به زندان افکند

که جای تقدیر دارد .ایشان در لحظات آخر  

نیز به فکر بوده واز هیچ تلاشی  دست بردار نبوده است

.................................

وظیفه خود میدانم عروسی یوزارسیف را به ایشان تبریک گفته و آرزوی خوشبختی برایشان کنم

نه خودمونیم نمیشد وایسن قسمت بعدی بچه دار شن

بعد چرا شکم کوچک بود

از اول پیش خودم گفتم  که بچه کم وزن دنیا میاد

خب خجالت نمیکشه تازه میگه این اولین فرزند مثل اینکه میخواد رکورد بشکنه وگوی سبقت از پدر برباید

 

خب خودمونیم چقدر ملت حرف برای این فیلم درآوردن - توی یک مقاله انتقادی خوندم که از پیامبر خدا خجالت نمیکشید از خدا چطور

من نمیدونستم این جک از کجا میاد    تا این که

قسمت قبلی وقتی یوزارسیف وارد شهر شد مردم از اون استقبال کرده بودند

من داشتم نگاه میکردم ناگهان پیش خودم شروع کردم به زمزمه

صل الا محمد یوزارسیف حکیم خوش آمد

الان فهمیدم از  کجا میاد

 

............................

بذار اول اين آپ هر چي هندونه دارم زير بغل اين اون بذارم تا بعد

اول از پيوندها

معلوم ومجهول

دو دوست خوب نويسنده مجله محبوب من جوانان امروز

بعد ياداشتهاي دختر ترشيده و ويولت

فكر كنم اين دو نفر بشناسين

ديگه تو دنياي وب خيلي معروف هستن منم يكي از خوانندگان پر وپاقرص وبلاگشون هستم

بسته

اول از دوستاي جديد و خوبم تشكر مي كنم ميان و مطالب منو ميخونن ونظر ميدن

و برسيم به 2 دوست قديمي

دخترك ابله وسر شناس

يعني دقيقا سال قبل چنين روزي وبلاگي داشتم با همين نام ولي اپهاي متفاوت

كه از قبل تولد بااين دو دوست آشنا شدم

 دقيقا اون اوايل يادمه

 حتي اولين نظراتشون

اون زمان من به طور ناشناس مينوشتم

يك نظر سنجي گذاشته بودم كه دخترم يا پسر كه حدود 60% معتقد بودن من دخترم

 

خب من و اين 2 دوست با چند تا ديگه از  دوستان تقريبا باهم شروع كرديم نويسندگي

وبه طور ناشناس كه بعد ها  كه همه خودشون معرفي كردند

تنها پسر ماجرا من بودم

 

خب من كه هر وقت حوصله ندارم ميرم وبلاگ سرشناس نظرات ميخونم آرشيو ميخونم

اينم بگم قسمت خيلي زيادش ديگه فوت آبم ومعمولا چند روز يك بار به وبلاگ اين دونفر سر ميزنم

و به عنوان يك دوست اينترنتي بسيار دوستشان ميداريم

و كلي با نوشتهاشون كيفور ميشم 

خب هر چقدر هندونه گذاشتم زير بغلشون بسته

چند روز قبل بایکی ازدوستانم تلفنی صحبت میکردم (بیش از ۳۰ دقیقه)

گفتم الهام حمیدی تو  یوسف بازی میکنه

گفت کی؟

 گفتم فلان جا بازی کرده

گفت همون که شبیه یانگومه گفتم آره

(من بازی ایشون تو خیلی دور خیلی نزدیک دوست دارم کلا خوب بازی میکنه )

میدونی حالا چراهندونه زیر بغلش میزارم

دوستم به من گفته  کارشناس حسابداری -و همکاریم

گفت میخوای پیشش برو کلاس خصوصی گفتم بد نیست

گفت اگه پرسید استادتون کیه بگو فلانی (هنوز درس با هاش پاس نکردم.همین فلانی میگم)

وبه دلیلی زدیم زیر خنده ..........

 

برسيم به اصل ما جرا ما در 14 بهمن سال اژدها دنيا اومديم

يك پسر خوب باهوش- ناز -خوشگل -با ادب -از  هر انگشتش هزار تا هنرمیریزه

(همون چشم بصیرت)

 

دقيقا 12 شب دنيا اومديم(شونصد بار پرسیدم به من گفتن دقیق دقیق همین ساعت)

 

خب امسال طبق معمول چند سال اخير تولد نميگيريم

خب بگيرم چي كار

خودمونيم بگيرم چي كار

من كلا حال ميكنم منو غافلگير كنن مثلا من فردا رفتم بيرون وقتي اومدم ببينم در ديوا گل منگلي 

يك كيك خوشگل اون وسط هي به من چشمك ميزنه ميگه بيامنو بخور

 

من خودم مهمون دعوت كنم

كيك خودم انتخاب كنم

بعد هديه خودم انتخاب كنم

چه فايده

به همين دليل ساده وچند دلیل شخصی تولد نميگيريم

اگه فردا حال داشتم ميرم شيرني ميگيرم نشد بعدا ميگيرم

 

آپ تولد تموم شد برين خونتون

و

سال قبل از سوتي هام گفته بودم امسال از خواب هايي كه ميبينم ميگم

 

البته كلي سوتي داريم ولي  تنوع ايجاد ميكنيم

تا حالا خواب ترسناك ديدين كه وقتي پا ميشين شده باشين عين ميت

چند ماه قبل يك فيلم تكراري از شبكه دو پخش شد

فكر كنم شبكه دو و دوباره فكر ميكنم اسمش بود زمين را دوست دارم

با بازي عليرضا خمسه (اسم كوچيكش عليرضاست ديگه)

داستان اينطوري كه آدم فضايي كه مياد زمين  تو فضا نميزارن با دختر دلخواش ازدواج كنه دختره هم مياد زمين

از داستان بگذريم

من تو ابتدايي اينو ديدم

آخر فيلم دختره سوار بشقاب پرنده ميشه ميره فضاو.......

من تو خواب ديدم اين دختره دست منو گرفته به زو ر  منو ميكشه تو بشقاب پرنده منو ميگي وقتي از خواب پاشدم در حد مرگ ترسيده بودم

ولي تو دوره راهنمايي دوباره فيلم ديدم دوباره همون خواب

ولي نميدونم چرا رشد نكرده بودم هنوز كوچيك بودم

چند وقت قبل كه اين فيلم پخش شد نتونستم ببينمش

خيلي دلم ميخواست ببينمش

فكر ميكنين دوباره اون خواب ميديدم؟؟؟

من كه بدم نميومد خواب ببينم ولي به شزطي كه تو خواب بزگ شده باشم بعدش نياز به زور نبود خودم كاملا با علاقه شخصي با اون دختر ميرفتم فضا شك نكن

خوابهایی گوناگونی این چند سال دیدم ولی یک سری خواب با شکل متفاوت و ولی معنیش یکی

معنیش اصلن خوب نیست -تازه فهمیدم-

یک خوابی دیدم مربوط میشه به من ویک دختر که بعدا میگم

ولی از این خواب یک جورهایی میترسم

خب چند وقتي خيلي دلم ميخواد يك آپ خفن  وكاملا غير مجاز بنويسم ولي مغز فرمان ميده اين كار نكن

وقتي ميگم غير مجاز

 يعني سوتيهاي اونجوري غير مجاز البته از استادان ودیگران

چند دليل داره

 میترسم مثل اون وبلاگم که برای دومین بار فیلتر شد اینم فیلتر شه  

ولی خیلی بیخود وبلاگهارو فیلتر میکنن- یک دونه متن یا عکس بدم نبود

خب پیشنهاد ندارین برای اسم وبلاگ

2virus-sh/viru-sh2/bia2virus/این اسمها رو انتخاب کردم ولی خوشم نیومد

شما چه میگین یک اسم با حال و ویروسی؟؟؟؟

ولي خودمونيم چند وقته زدم تو كار گربه و فضولي مربوط به اون

و فضولي در مورد دختران درصدش بيشتر شده

یک روز داشتم میومدم دیدم یک دخمل کوچلو داره دنبال یک گربه میره

(بچه تازه میتونست بدون کمک راه بره)

رفت رفت تا گربه رفت پشت یک دیوار بعد غیب شد

دختره پشت دیوار نگاه کرد برگشت منو نگاه کرد رفت به سمت مادرش

خیلی دلم میخواست بدونم یه چی فکر میکنه

من نگاه کردم دیدم گربه بالای دیوار......

 موقع امتحانات بود

بعد از امتحان اول بود با یکی داشتیم پیاده میومدیم

تو راه یک دختر بالای ۲۰ سال به همراه دختری دیگر وخانوم میانسال منتظر تاکسی بودم

دختره موهاشو (رنگ گرده بود یا به قولی مش:درست گفتم)

قرمز یا به قولی شرابی

من از دهنم دررفت به به دوستم یک چیزی گفت به اون

یعنی دراصل هر چی بود پیش خودمون گفتیم

ولی حالا من میخوام هی سوژه از تو این بسازم اون هی فک میزنه

آهنگ بسیار زیبای آنشرلی شنیدین خیلی دوس دارم

 

حالا بگذریم اولین امتحان مراقب رییس دانشگاه بود و دوتا میز اونورتر از من بودهی منو نگاه میکرد

.......................................................................

يك چيز بگم آدم حرف ميزنه بايد سر حرفش بمونه

نظر شما چيه

من هر وقت ميخوام روي كسي كم كنم ميگم بيا سر 5 ليتر خون شرط ببنديم 

از اين بگذريم من اهل دنبال يك دختر رفتن نيستم واصلا خوشم نمياد پشت دخترا راه برم

مخصوصا موقع تعطيلي دخترا از مدرسه از نوع راهنمايي  به بالا

خدا به دور اينقدر كند راه ميرن دغ ق (خب نميدونم با كدومه )

ما خودمون هم دست جمعي را ميريم ولي خداييش به ديگران راه ميديم عبور كنن نه اينكه 60 نفر كنار هم به سرعت 1سانتيمتر بر ميليمتر جيوه راه بريم

يعني سعي ميكنم موقع تعطيلي مدارس اون دور بر نباشم

ولي همه اينارو گفتم كه بگم

يك روز منو دوستم داشتيم ميومديم

يك دختر از كنار ما رد شد بعد از چند متر دوستم گفت بيا بريم دنبالش به شوخي(اونم اهل دنبال دختر رفتن نيست)

گفت باشه برگشتيم بريم دوستم كم آورد حالامن دستش گرفتم ميكشم ميگم بايد حتما بريم دنبالش اون ميگه نه

 شانس آورديم كسي اون دور بر نبود وگرنه من داشتم

 بلند بلند ميگفتم

بريم دنبال دختره

(بعد مردم فكر مينن من چه پسر بديم اون چه پسر خوبي )

از اين دست خاطره زياد دارم

من كلا با اين دوستم كه صميمي هستيم

ولي من كلا همه افراد ضايع ميكنم فرقي نداره كي باشه

مثلا يكي از دوستاي دانشگام از بچه هاي سياهكل با من بود

اومده بود شهر ما با هم باشيم من اون رفتيم تا ببرمش يك جا كه پيراشكي توپي داره

توي راه مدرسه راهنمايي دخترانه تعطيل شده بود اينم بگم

 (اون اهل اين كاره)

شروع كرد به متلك انداختن،متلك نه اول آشنايي چي ميگن

من بلد نيستم اصلا شك نكنيد که میدونم

منم که هيچگونه رحمي ندارم

منتظر موندم ببينم دخترا چه كار ميكنن ديدم به جز لبخند هيچ عكس العملي انجام ندادن

نه موافقتی نه برگشتن یک فحش آبدار بدن

واينجا بود من وارد شدم

شايد شيرنترين متلكي كه تا حالا گفتم حال هر دو نفر گرفتم این باشه

خيلي راحت گفتم : حداقل به كسي متلك بنداز همسنت باشه نه اين جاي دختره ته

هر وقت فكر ميكنم كلي حال ميكنم

 

يك بار داشتيم ميرفتيم غروب بود گفت بريم دنبال دختره ما هم رفتيم

( من اندكي زيادي رفيق بازم هر جا بگن من ميرم البته نه هرجا....)

رفتيم رفتيم تا يك موقيعت پيش اومد تا اون به قول امروزي ها مخ بزنه

رفت جلو آشنا در اومدم چه حالي كردم من

 كه اون ضايع شد

همین هفته قبل زنگ ردم به دوستم احمد گفتم جزوه فلان درس داری گفت نه این دوستم که بالا گفتم باهاش بود

گفتم از اون بپرس  اون گفت ندارم بعش گفت بچینم !!!!

من خیلی راحت گفتم میتونی آره وگرنه بگو دوست دختران بچینن(بچینن=فارق شدن =وضع حمل)

با اينكه از دوران دبيرستان حس ضد دختري در من وجود داشته و داره

(از دوران دبيرستان خيلي ها خواستن نوع صحبت كردن منو عوض كنن نشد مثل اين داره گفتن

 به جاي اين كه بگم داشتم ميگم داره)

هنوز هم هست ولي خيلي از دختران دفاع ميكنم نميدونم چرا

ويك سوال

شما موافقيد اگه دخترا وپسرا بام تو دبيرستان باشن سطح قبولي ونمرات ميره بالا

اينو يكي از دوستان ميگفت

من موافق هستم ونيستم

موافقم به شرطي دختري باشه ك آدم با اون رودربايستي داشت باشه

خب فكر كن

خواهر لطفا كنار بنشيند ما هم بنشينيم

خواهر ميشود توپ را برايمان شوت كنيد

خواهر شما درافسايد قرار داريد

ببخشيد وسط دروازه باني لازم نيست به آرايش خود در آينه بنگريد

شما نظریه ندارین

وبالعکس استادان میزنند پسران را ضایع میکنند وحال طرف جلوی کلی دختر میگیرن

پسران مظلوم ترین افراد هستند

خب آپم طولانی شد رفت پی کارش

آخر نوشت

۱-تقصیر امتحان ها بود آپم طولانی شد

۲-تقصیر سرشناس با اپ های طولانیش

۳-شاید به این آپ چیزی اضافه کردم

۴-من عقده سینما رفتن گرفتم (داستانشو بعد میگم)

۵-هر چی گشتم اهنگ گریه نکن با صدای قمیشی پیدا نکردم اینو گذاشتم

۶-خب خودمونیم ۵۶ نظر تو پست قبلیم دادین ولی هیچ کدوم نگفتین دی ماه ۳۰ روزه نه ۳۱ روز

چرا هیچکی تیکه های منو نمیگیره(حتی شما )

۷-چی میخواستم بگم چی شد!!!!

۸-تا هفته های بعدتر  آرزومند آرزوی قشنگتان

!! نوشته شده توسط •»ویروس فضول«• | 2:59 | دوشنبه 1387/11/14